قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

585

درة التاج ( فارسى )

يا با ميل باحدى ازيشان ، يا با تعادل ايشان ، هم جنين است ميل طبيعى و قسرى به دو جهت . و هرگاه كى ميل طبيعى اقوى باشد - جسم خوذ را از قبول ميل قسرى امنع باشد ، و حركت بميل قسرى أفتر - و ابطأ باشد . و اين نيست كى هرج أبعد باشد از قبول ميل قسرى ميل طبيعى او اقوى باشد ، جه شايد كى آن نه از جهت ميل طبيعى بوذه باشد ، جون كاه برگى ، و آنج جارى مجرى آن باشد ، جه آن را بنيتى مستعدّ قبول آن نيست . و هرج درو مبدأ ميل طبيعى نباشد - او حركت نكند طبعا و نه قسرا جه اگر « 1 » فرض تحرّك او كنند طبعا ، فرض ميل طبيعى لازم آيذ . و اگر فرض حركت او بقاسرى كنند - قاسر : يا بارادت باشد - يا بىارادت ، - جسم يا مطاوعت او بر تحريك مستقيم - يا مستدير كند ، يا مطاوعت نكند . اگر مطاوعت كند لا شك مختلف شوذ برو تأثير اقوى و اضعف با تساوى در امور خارجى ، و اگر نه آن بوذى كى ضعيف را معاوقهء مائى مىكردى - و الّا تأثير قوىّ و ضعيف درو يكى بوذى بىتفاوت . و معاوقت در جسم بما هو جسم نيست « 2 » بل كى آن از براى امريست كى به آن بقا مىخواهذ بر حال خوذ از مكان طبيعى ، و وضع ، و اين آن مبدأست كى ما در بيان آنيم . و اگر مطاوعت قاسر نكند درو معا وقتى باشد . بس درو مبدأ ميلى باشد . و حركت نفسانى نفس است كى تحديد حال او كند از سرعت و بطوء ، كى متخيّل او باشند بحسب ملايمت و اختلاف دواعى . و حركت طبيعى معاوق متفاوت او امرى باشد خارج از جسم جون رقّت قوام آنج در آن حركت مىكند و غلظ آن . و ممكن نيست كى ( از ) داخل باشد ، جه طبيعت اقتضاء جيزى و اقتضاء آنج معاوق از آن باشد نكند . و هرگاه كى خارجيّات « 3 » متّفق شوند معاوقهء داخلى بميل متعيّن شوذ . و هرگاه كى امور داخلى متّفق شوند معاوقت از خارج متعيّن شوذ .

--> ( 1 ) - اگر جه - م . ( 2 ) - ويست - اصل . ( 3 ) - خارجيان - اصل .